تبليغاتX
نیمرو

نیمرو

ادبیات/ خاطره/ اجتماعی







-

 در مفاتیح خواندم که دعای کمیل دعای خضر نیز هست و خضر پیامبرِ امید است. ما را، موسی را، با خود در همه‌ی ماجراهای سخت‌اش همراهی می‌کند و هر بار در برابرِ سوالِ ما، چرایی‌های ما، عصیانِ ما، مخالفتِ ما با قتلِ آن کودک، با خراب کردنِ آن دیوار، با غرق شدنِ آن کشتی، … می‌گوید :

نگفتم که ایمان نداری؟ و در پاسخ می‌شنود که : صبر خواهم کرد و عاصی نخواهم شد.

امروز امّا ما عاصی شده‌ایم. دیگر صبر نداریم. عاصی شده‌ایم، نه نسبت به واقعیتی که نمی‌فهمیم، بلکه نسبت به خودمان. نسبت به توهمات‌مان. به این‌که هر بار امید بستیم و هر بار ناکام ماندیم. اینست که دل از حقیقت‌مان کنده‌ایم. خضر را تنها گذاشته‌ایم. همراهی‌اش نمی‌کنیم. ایستاده‌ایم و سر به زیر شده‌ایم. پذیرفته‌ایم که‌بیادعا باشیم، سرِمان به کارِ خودمان باشد. جامعه و تاریخ را بسپاریم به دستِ سیاست‌مدار و قدرتمدار، و زندگی‌مان را بکنیم.

....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 0:7  توسط مهدی حجوانی 



 یک ایرانی وارد بانکی در منهتن نیویورک شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داشته و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار دارد!

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود به کارشناس داد و رئیس بانک هم بعد از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آن‌هم فقط برای دو هفته!

کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین را به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت و 5000 دلار به اضافه 15.68 دلار کارمزد وام را پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت : «از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم.» هم چنین گفت که ما چک کردیم و برای ما معلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید. ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتان زحمت دادید که 5000 دلار از ما وام بگیرید؟!

ایرانی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: «تو فقط به من بگو کجای نیویورک می‌توانستم ماشین 250000 دلاری را برای دو هفته و فقط با 15.68 دلار با اطمینان خاطر پارک کنم؟

  با سپاس از فرزانه معینی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 18:44  توسط مهدی حجوانی 

 

ازدواج مثل شهر محاصره شده است : 

کسانی که داخل شهرند سعی می‌کنند از آن خارج شوند ؛

 و آنها که خارج‌اند می‌کوشند داخلش شوند !
 فرانکلین

 

 زندگی زناشویی مثل تأتر است :

مردم صحنۀ زیبا و آراسته آن را می بینند ؛

 درحالی که زن و شوهر با پشت صحنۀ درهم ریخته

و پر ماجرای آن سر و کار دارند.

 فرانسیس بیکن

 

  تا قبل از ازدواج فقط مرگ می‌تواند دو عاشق دلداده

را ازهم جدا کند ؛

 اما بعد از ازدواج تقریبا ً هرچیزی می‌تواند سبب

جدایی آنان شود !

 سامرست موام

 

  ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت‌ها

مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده‌اید ؛

 اما وقتی به خانه می‌رسید از خریدنش پشیمان می‌شوید ..!
 جین کر

 

ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن ،

 آدم دیگری می‌شوند موضوعی نا امید کننده است.
 ساموئل راجرز

 

  مجردان بیشتر از متاهلان درباره زنان اطلاع دارند ،

 چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می‌کردند !
 اچ.ال.منکن

 

  مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ،

 ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.
 سینکلر لوییس

 

قبل از ازدواج ؛ مرد قبل از خواب به حرف‌هایی می‌اندیشد

که شما گفته‌اید،

 اما بعد از ازدواج ؛ مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می‌رود !
هلن رولان  

 

 زنان با این آرزو با مردان ازدواج می‌کنند که مردان تغییر کنند ...

 که نمی‌کنند.

مردان با این آرزو با زنان ازدواج می‌کنند که زنان تغییر نکنند  ...

 که می‌کنند !

 

خیلی بامزه است : هنگامی که زنان از ازدواج خودداری می‌کنند

اسمش را می‌گذاریم عشق به استقلال اجتماعی، 

 اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می‌کنند

به آن می‌گوییم ترس از  مسوولیت اجتماعی !

  وارن فارل

 

 اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن.

 اگر می‌خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار

و اگر می‌خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن!

« ضرب المثل چین »

 

 اگر از دوران مجردیت لذت نمی‌بری ؛ ازدواج کن.

 آن‌وقت حتما ً از دوران مجردیت لذت می‌بری !       

« ضرب المثل چین »

 

برای ازدواج کردن لحظه‌ای درنگ نکنید !
 اگر زن خوبی نصیبتان شود ، خوشبخت می‌شوید ..

  و اگر زن بدی گیرتان آمد مثل من فیلسوف می شوید!

  سقراط

با سپاس از فرزانه معینی


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 21:19  توسط مهدی حجوانی 


 

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ، فیلسوف است.

کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.

کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد دلال است.

کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.

کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.

کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل (البته بعضی از وکیلها)است.

کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.

کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.

کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.

کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد زن و شوهر است.

کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.

کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.

کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 22:9  توسط مهدی حجوانی 


 

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!

زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.

آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"
...
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.

پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.

یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 7:39  توسط مهدی حجوانی