با زهره و بچهها رفتیم خانهی مادرم (مامان خانم). فاطی کفشهای مامان خانم را دید و گفت: "مامان زهره، از این کفشها برایم بخر." و بعد گفت: "مامان خانم کفشهات کیلو چنده؟" (1/ 9/ 1369)
علی و فاطمه امروز سر سفره سعی میکردند بخار غذا را توی هوا چنگ بزنند. (7/ 9/ 1369)
فاطی مادرش را عاصی کرده! از صبح تا شب شاید هفت بار لباسهایش را عوض میکند. برای هر کاری یک نوع لباس. (13/ 9/ 1369)